اخبار ویژه: موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

اخبار ویژه: موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی


۱۰۳۳۳ بازدید

  

دشتی و روزنامه «شفق سرخ»

روز ۱۱ اسفند ۱۳۰۰ هجری شمسی روزنامه «شفق سرخ» به مدیریت علی دشتی انتشار خود را در تهران آغاز کرد. این روزنامه قالبی انتقادی، ادبی، سیاسی و اجتماعی داشت . شاید آشنایی با افکار علی دشتی بتواند ما را با خط مشی این نشریه آشنا سازد .

علی دشتی در ۱۱ فروردین ۱۲۷۳شمسی در کربلا زاده شد. پدرش شیخ عبدالحسین دشتستانی، روحانی خوشنام و مورد احترامی که هم در عتبات و هم در دشتستان و بوشهر زندگی می کرد. شیخ علی دشتی تحصیلات خود را در مدرسه حسینی ایرانیان در عتبات تا مقطع سطح به پایان برد و مدتی در دروس خارج نیز تلمذ کرد.[۱] قسمتی از اصول را نزد حاج حسین فشارکی و حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی فرا گرفت. علی دشتی در کوران جنگ جهانی اول به همراه پدر و برادران راهی ایران شد و در آبان ۱۲۹۵ به بوشهر رسید. پس از مدتی اقامت در بوشهر و دشتستان و برازجان، و سفری کوتاه به بندرعباس به شیراز رفت. اقامت دشتی در شیراز سرآغاز ورود او به دنیای ملتهب و پرتلاطم روزنامه نگاری و سیاست آن روز است.[۲]

    علی دشتی در فضایی پرآشوب به دنیای سیاست و مطبوعات وارد شد. فعالیت روزنامه نگاری را در شهر شیراز و در روزنامه پارس، به مدیریت «فضل الله بنان شیرازی»، آغاز کرد؛ ولی اندکی بعد مقاله ای از او منتشر شد که به نوشته ی «رکن زاده آدمیت» عامه نپسندیدند و هیاهویی راه انداخته، خواست قتلش را کردند. ناچار در منزل «عبدالحسین میرزا فرمانفرما» که در آن وقت والی پارس بود؛ پناهنده شد و فرمانفرما به پشتیبانی او برخاست و پنهانی روانه اصفهانش کرد.[۳] اقامت دشتی در اصفهان نیز چون شیراز کوتاه بود، و او پس از پنج ماه راهی تهران شد.[۴]

 دشتی و دولت وثوق الدوله

   در ۱۵ مرداد ۱۲۹۷ «میرزا حسن خان وثوق الدوله» برای دومین بار، ریاست دولت را به دست گرفت. در این زمان جنگ جهانی اول به پایان خود رسید. پایانی سرنوشت ساز که طلوع عصر نوینی از سلطه نواستعماری را برای منطقه خاورمیانه و از جمله ایران رقم می زد. سرانجام در آبان ۱۲۹۷ جنگ خاتمه یافت و حدود ۸ ماه بعد در ۱۸ مرداد ۱۲۹۸ دولت «وثوق الدوله» قرداد معروف ۱۹۱۹ را در تهران با «سرپرسی کاکس» نماینده وزارت امورخارجه بریتانیا منعقد کرد. سپس دولت «وثوق الدوله» متن قرار داد را در روزنامه های رعد و ایران که ناشر افکار دولت بودند؛ منتشر کرد و اندکی بعد موجی بزرگ بر ضد آن به پاخاست. به نوشته دشتی، در مقاله «دشتی را بهتر بشناسید» در زمان شروع غوغای ضد قرارداد یکی دو ماه از اقامتش در اصفهان می گذشت و او از همین زمان در شماره نخست هفته نامه میهن پس از کسب اجازه از آقای «بنان السلطان» مقالاتی علیه قرداد نوشت؛ ولی اندکی بعد در معیت آقای «حاج آقای شیرازی» عازم تهران شد. دشتی در تهران به کار نگارش، و توزیع شب نامه ها و مقالات تند علیه قرارداد، و دولت «وثوق الدوله» ادامه داد. «وثوق الدوله» تکاپوی پرهیاهوی این شیخ جوان دشتستانی را برنتافت و دستور اخراج او از ایران و بازگشتش از عتبات را صادر کرد. دشتی پس از چند روز باز داشت، به مرزهای غربی ایران اعزام شد. نظامیان دشتی را در هوای گرم، اواخر خرداد ماه پیاده به قزوین بردند، بیمار شد، و سه هفته در قزوین ماند. در قزوین بود؛ که دولت وثوق الدوله سقوط کرد و چند روز بعد «میرزا حسن خان مشیرالدوله» زمام دولت را به دست گرفت. دوستان دشتی برای آزادی او تلاش کردند؛ ولی «مشیر الدوله» موافقت نکرد. دشتی را به همدان بردند. در این زمان از مرکز دستور رسید، که از اعزام دشتی به بین النهرین صرف نظر شود. و در کرمانشاه  بماند. دشتی قریب به پنج ماه در کرمانشاه ماندگار شد. در آن زمان «غلامرضا رشید یاسمی» که بعدها به عنوان ادیب و محقق شهرت فراوان یافت، در کرمانشاه معلمی می کرد. دشتی با او دوست و محشور شد و مقدمات زبان فرانسه را نزد وی فراگرفت. «رشید یاسمی» اندکی بعد، همکار دشتی در روزنامه «شفق سرخ شد». در ۴ آبان ۱۲۹۹ دولت سپهسالار اعظم «محمدولی خان تنکابنی» زمام امور را به دست گرفت. دشتی منتظر اسکان حکم تبعید نشد، و به تهران بازگشت. به دلیل بازگشت خود سرانه زندانی شد؛ ولی پس از چند روز با وساطت «سیدمحمد صادق طباطبایی» رهایی یافت. اوایل زمستان ۱۲۹۹ و دو سه ماه پیش از کودتای ۳ اسفند دشتی به فعالیت های سیاسی خود در تهران ادامه داد و تقاضای امتیاز روزنامه ای به نام قرن ۲۰ کرد که آن را به دست نیاورد.[۵] پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ علی دشتی به سان بسیاری دیگر از فعالین سیاسی بازداشت شد و تا پایان کار دولت نود روزه «سیدضیاءالدین طباطبایی» در باغ سردار «اعتماد» زندانی بود. او در این دوره یادداشت هایی فراهم آورد که در اواخر ۱۳۰۰ و اوائل ۱۳۰۱ در شماره های اول تا ۱۵ «شفق سرخ» به نام «ایام محبس» درج شد و در آبان ۱۳۰۱، به همراه یادداشت های تبعید در زمان دولت «وثوق الدوله» بوسیله خود دشتی به صورت کتاب انتشار یافت. علی دشتی پس از آزادی از زندان قریب سه ماه با میرزا حسن خان کمال السلطان متخلص و مشهور به «صبا» در روزنامه ستاره ایران همکاری کرد و سردبیری این روزنامه را به دست گرفت.[۶]

پیشنهاد ویژه :   پارسا نیوز: عطر ناب گل سرخ در دل کاشان پیچید/میراث معنوی در گلزارهای محمدی - پارسا | اخبار ایران و جهان

 روزنامه «شفق سرخ»

   در ۱۱ اسفند ۱۳۰۰ آرزوی دشتی ۲۸ ساله تحقق یافت و انتشار «شفق سرخ» را آغاز کرد. این نشریه ابتدا سه شماره در هفته و از آذر ۱۳۰۴ به صورت یومیه بود. نویسندگان جوانی چون غلامرضا رشید یاسمی، سعید نفیسی، نصرالله فلسفی و دیگران، نویسندگی را در شفق سرخ دشتی، مشق کردند و بعدها چهره هایی نامدار شدند. بنابراین شفق سرخ را می توان مکتبی سیاسی، فکری و ادبی دانست، که پرورش یافتگان آن در دهه های پیشین بر فرهنگ ایران تاثیرات ژرف برجای نهادند. «فرج الله بهرامی» رییس کابینه وزارت جنگ و منشی رضاخان سردار سپه، نیز مخفیانه و با نام مستعار «ف برزگر» در شفق سرخ می نوشت.[۷]

بهرامی چهل ساله رابط سردار سپه با دشتی و اقمار سرخ او بود. در شماره های آغازین شفق سرخ واکنش دشتی به رفتار خشن و سرکوب گرانه رضاخان سردار سپه در قبال مطبوعات چنین بود، « آقای سردار سپه، بخوانید و به دقت هم بخوانید؛ زیرا از وقتی که متصدی وزارت جنگ شده اید، کمتر این گونه کلمات به مسامع شما رسیده است… شما برای اجرای نیات خود و برای توسعه قوای نظامی و عظمت دادن یاران باید نه تنها مطابق قانون و اصول حکومت ملی ایران رفتار کنید؛ بلکه دست به دست آزادی خواهان داده بنای استبداد و مفاسد موجوده اجتماعی را متزلزل کرده، برای کلیه مظاهر اجتماعی، خود یک طرح تازه و جدیدی بریزید.»[۸] اندکی بعد هواداری دشتی از سردار سپه بارز و بارزتر شد. شفق سرخ از اولین نشریاتی بود که الگوی جمهوری آتاتورکی ترکیه را فراروی ایرانیان قرار داد و پیشاهنگ غوغای مستعجل جمهوری رضاخانی شد و این آغاز اشتهار دشتی است.

دشتی و جمهوری رضاخانی

   سهم شیخ علی دشتی و شفق سرخ او در غوغای جمهوری رضاخانی چنان بزرگ بود، که «ملک الشعرای بهار» در منظومه جمهوری نامه، نام او را در کنار «میرزا کریم خان رشتی» و «سید محمد تدین» به عنوان یک از گردانندگان اصلی این غائله ذکر کرد:

چو جمهوری شود آقای دشتی        علمدارش بود شیطان دشتی

   در این زمان دشتی، به عنوان فعال ترین و متنفذترین روزنامه نگار مدافع رضاخان سردار سپه شناخته می شد و با سردار سپه دیدارهای خصوصی مکرر داشت.[۹]

   نخستین روزهای سال ۱۳۰۳ اوج تظاهرات گسترده مردمی علیه جمهوری رضاخانی در تهران و شهرهای اصلی ایران بود. سیل تلگراف از سوی طبقات مختلف مردم به سوی مجلس شورای ملی روان بود و بیزاری با جمهوری را اعلام می کرد.

 غائله ظاهرا با شکست رضاخان به پایان می رسید، او که توانایی مقاومت در برابر بیزاری رو به تزاید طبقات مختلف مردم را نداشت، از آخرین و خطرناک ترین برگ برنده خود بهره جست که می توانست کودتای نظامی دیگری را و این بار بسیار خونین برای ایران رقم زند.

او در سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۰۳ از تمامی مناسب خود استعفا داد و اعلام کرد که از ایران خارج خواهد شد. موقتا به املاکی که به تازگی در رودهن خریده بود، رفت. از فردای خروج رضاخان از تهران، موجی ارعاب آمیز از سوی روزنامه نگاران و نظامیان حامی او برانگیخته شد. علی دشتی در برانگیختن  این موج نقش اصلی داشت. او در ۱۹ فروردین ۱۳۰۳ در صفحه اول «شفق سرخ» مقاله ای منتشر کرد؛ با عنوان پدر وطن رفت. دشتی در این مقاله کناره گیری سردار سپه را ملازم با ریختن خون های زیاد خواند. مخالفان او را خائن به وطن و (بوم های شومی) نامید که ایران را ویران می خواهند و ایشان را تهدید کرد که صاحب منصبان رشید ایران به پشتیبانی از رییس بزرگ خود برخواهند خواست. قهر رضاخان، جنجال روزنامه نگاران حامی او و تهدید نظامیان به خونریزی و کودتا، کارساز بود. مجلس در ۲۱ فروردین ۱۳۰۳ش با ۹۲ رای موافق خواستار رییس الوزرایی مجدد سردار سپه شد و هیئتی را برای سفر به رودهن و بازگردانیدن رضاخان تعیین کرد.[۱۰]

 دشتی و دیکتاتوری رضاشاه

   پس از تمهیداتی مفصل که یکی از مهم ترین آنها بازی لشگرکشی به خوزستان علیه «شیخ خزعل» حاکم محمره و رییس ایل بنی کعب، سپس سفر به عتبات (آبان – آذر۱۳۰۳) بود. از زمستان ۱۳۰۳ بار دیگر قدرت سردار سپه اوج گرفت. در ۲۶ بهمن ۱۳۰۳ مجلس مقام فرماندهی کل قوا را از پادشاه سلب و به سردار سپه تفویض کرد و سرانجام در ۹ آبان ۱۳۰۴ در فضایی سرشار از وحشت و در زیر نگاه رعب انگیز نظامیانی که از هر سو آن را در محاصره گرفته بودند. ماده واحده خلع و انقراض سلطنت قاجاریه را تصویب کرد. با استقرار سلطنت پهلوی، دشتی نیز پاداش خود را گرفت. او در مجلس ششم، اولین مجلس رضاشاهی به عنوان نماینده بوشهر حضور یافت. در دوره های هفتم و هشتم نماینده ساوه بود و در دوره نهم نماینده بوشهر، در همان سال ها دشتی عبا و عمامه را کنار گذاشت و مکلا شد. او در سال ۱۳۰۹ مدیریت «شفق سرخ» را، به همکار قدیمی خود در ستاره ایران «مایل تویسرکانی» واگذارد و عملا برای همیشه از جرگه روزنامه نگاران حرفه ای نیز خارج شد.

پیشنهاد ویژه :   پارسا نیوز: خبرگزاری آریا - رویارویی ترامپ با برجام؛ رئیس جمهور آمریکا به کدام کشور بیشترین آسیب را می رساند؟

 دستگیری دشتی

   دشتی در فروردین ۱۳۱۴ همراه با اعضای محفل مهربان ای که در برکشیدن رضاخان نقشی بزرگ ایفا کردند؛ مغضوب دیکتاتور شدند. جرم او تحریکات ضد دولتی اعلام شد. در ۲۰ فروردین شفق سرخ توقیف شد و در ۲۳ فروردین یک روز پس از اتمام دوره ۹ مجلس شورای ملی علی دشتی دستگیر شد. دشتی به دلیل بیماری به بیمارستان نجمیه انتقال یافت و پس از ۵ ماه در منزل تحت نظر قرار گرفت.[۱۱] از این دوران مغضوبیت دشتی، یادداشت هایی بر جای مانده که در سال ۱۳۲۷ مشفق همدانی با عنوان «تحت نظر» ضمیمه «ایام محبس» دشتی کرد. دشتی بعدها در مجلس ۱۳ علت دستگیری خود را کمتر تملق گفتن و تعریف نکردن از رضاشاه در اجلاس کنفرانس بین المجالس در استانبول ذکر کرد. سرانجام در اوایل فروردین ۱۳۱۷، دشتی بخشوده شد و به عنوان رییس «دایره راهنمای نامه نگاری» یا دایره نگارشات در اداره سیاسی شهربانی به کار پرداخت. این دایره مسوول سانسور مطبوعات بود. هیچ روزنامه ای حق نداشت، مطالب خود را بدون اجازه این دایره منتشر کند و مدیران مطبوعات موظف بودند؛ تمامی توشته های خود را به دایره فوق ببرند. و مجوز نشر دریافت کنند. البته برخودر دشتی با روزنامه نگاران مهربان بود. در آبان ۱۳۱۸ دشتی بار دیگر به مجلس راه یافت. او از حوزه انتخابیه دماوند نماینده مجلس ۱۲ شد و در مجلس ۱۳ نیز نماینده دماوند بود.[۱۲]

 دشتی، سقوط رضاشاه و حزب عدالت

   اندکی پس از ورود متفقین به ایران در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰رضاشاه مجبور به کناره گیری از سلطنت و خروج از کشور شد. نمایندگان دوره ۱۲ همه از برگزیدگان رضاشاه بودند. اولین نماینده ای که سخن گفت دشتی بود که خواستار رسیدگی به وضع جواهرات سلطنتی و جلوگیری از سرقت آن به وسیله رضاشاه شد. دشتی که هم رنجشی عمیق از دیکتاتور به دل داشت و هم می خواست پیشینه ی خود را ترمیم کند؛ در روزهای پایانی مجلس ۱۲ فعال ترین ناطق در افشای غارت گری رضاشاه به شمار می رفت.[۱۳] دشتی در سال ۱۳۲۰ به همراه جمال امامی خوئی، عبدالرحمن فرامرزی، ابراهیم خواجه نوری و… «حزب عدالت» را تشکیل دادند. علی دشتی و جمال امامی به عنوان رهبران اصلی این حزب شناخته می شدند.[۱۴]  فعالیت دشتی در «حزب عدالت» تا حوالی سال ۱۳۲۷ ادامه یافت. در انتخابات دوره چهاردهم (بهمن۱۳۲۲) دشتی در کنار دکتر مصدق و نه تن دیگر به عنوان نماینده تهران به مجلس راه یافت. در این سال ها دشتی به عنوان عضوی از شبکه منسجم و مقتدر رجال سیاسی بازمانده از دوران رضاشاه شناخته می شد که اهرم های اصلی قدرت را به دست داشتند. این کانون در مطبوعات و محافل سیاسی به جناح انگلوفیل شهرت یافتند.[۱۵]

دشتی و قوام السلطنه

   پس از خاتمه دوره چهاردهم مجلس، دشتی در سال ۱۳۲۵ به جرم «تحریک علیه حکومت» به دستور «قوام السلطنه» رییس دولت وقت، بازداشت شد و در زندان به سر برد و بعد از آزادی از زندان تا سقوط دولت قوام یعنی تا (۱۹مهر ۱۳۲۶) و سقوط دولت قوام در منزل شخصی خود توقیف بود.[۱۶]

 دشتی سفیر ایران در قاهره و سناتور

   علی دشتی در آذرماه ۱۳۲۷ به عنوان سفیر ایران وارد قاهره شد و تا اسفند ۱۳۲۹ در مصر بود به دلیل تبحر در زبان و ادبیات عرب توانست توجه علمای مصر را به خود جلب نماید، در جامع الازهر سخنرانی کند و شیخ السفرا شود.

    در ۲۰ بهمن ۱۳۲۸ اولین دوره مجلس سنا تشکیل شد و علی دشتی به آن راه یافت از این زمان تا پایان سلطنت پهلوی دشتی سناتور بود. در دوران سفارت در قاهره رابطه نزدیکی میان او با «حسین علاء» وزیر دربار برقرار شد و این امر سبب شد که دشتی در پایان ماموریتش در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ به عنوان وزیر مشاور، به دولت «علا» راه یابد. این تنها دوره ای است که دشتی به وزارت رسید.[۱۷]

پیشنهاد ویژه :   پارسا نیوز: چرا برخی فرزندان در مقابل ازدواج والدینِ تنها مقاومت می‌کنند؟

سفارت در لبنان و قیام ۱۵ خرداد

   آشنایی دشتی با زبان و فرهنگ عرب سبب شد، که دولت امیر «اسدالله علم» زمانی که جنگ تبلیغاتی دو حکومت «جمال عبدالناصر» و «محمدرضاپهلوی» در اوج خود بود، در ۱۲ آبان ۱۳۴۱دشتی به عنوان سفیر به بیروت اعزام شود. علی دشتی در دوران سفارت در بیروت نظراتی را درباره سیاست ایران در منطقه خاورمیانه و نحوه برخورد با پدیده ناسوینالیسم عربی را به «عباس آرام» (وزیر امورخارجه) و گاه به شخص شاه منعکس می کرد. سفارت دشتی در بیروت با شروع نهضت امام خمینی و سرکوب های خشن و خونین در ایران مصادف بود که اعتراف بی سابقه علمای شیعه لبنان را برانگیخت. دشتی، واسطه ابلاغ تلگراف های آنان، به شاه بود در حالی که او در لبنان همچنان تلاش می کرد، تا حوادث ایران را کار جمعی قانون شکن و مفسد ضداصلاحات جلوه دهد. البته در مکاتبات خود با تهران سیاست های دولت علم را نقد می کرد. اوج انتقاد دشتی از عملکرد دولت «علم» در قبال حوادث کشور، نامه ای است که او در ۵ خرداد ۱۳۴۲نوشت و به تهران ارسال کرد.[۱۸] علی دشتی پس از پایان ماموریت در لبنان همانگونه که گفته شد تا پایان سلطنت پهلوی، همواره سناتور بود. از سال ۱۳۴۴ در جلسات خانه دشتی گاه انتقادات تندی از دولت هویدا بیان می‌شد و ظاهرا دشتی در این سال به تحریکات سیاسی علیه دولت هویدا نیز دست زد. اسناد ساواک حاکی است که گویا دشتی در دوران سفارت در لبنان با آرمین مه‌یر، سفیر ‌امریکا در بیروت دوست بوده و اینک او را علیه دولت هویدا تحریک می‌کند. بدگویی دشتی از هویدا حداقل تا سال ۱۳۴۷ تداوم داشت. او در هفتم فروردین ۱۳۴۷ درباره هویدا گفت: «این قبیل اشخاص که نخست‌وزیر می‌شوند من [به عنوان] نوکر خانه خود قبول‌شان ندارم.»

 

ولی در سالهای بعد، دشتی از ورود در مباحث سیاسی پرهیز می‌کرد؛ یا در حضور نامحرمان ــ منابع ساواک و کسانی که به ایشان مشکوک بود ــ سکوت اختیار می‌کرد. برای‌مثال، در جلسه سی‌ام آذر ۱۳۵۶ در خانه دشتی، حاضرین درباره ابتهاج و انتظام سخن می‌گفتند ولی «علی دشتی کوچک‌ترین اظهار عقیده‌ای نمی‌کرد و فقط راجع به کتابی که به‌نام نقشی‌ازحافظ نوشته است بحث می‌نمود.» همچنین در اردیبهشت ۱۳۵۷، زمانی که جنبش انقلابی اوج می‌گرفت، باز دشتی ارام بود؛ هیچ‌گونه حرفی… نمی‌زد و می‌گفت تصمیم دارد راجع به مولوی کتاب جدیدی بنویسد و شخصیت بزرگ عرفانی او را معرفی کند.

 سرانجام دشتی

   پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران علی دشتی ۲ بار بازداشت شد. نخستین بار کمتر از یک ماه در زندان ماند. بار دوم در حوالی آذر ۱۳۶۰ به اتهام نگارش کتاب ۲۳ سال دستگیر شد. او این بار نیز مدت زیادی در زندان نماند و به دلیل کهولت و بیماری و شکستگی پا آزاد شد. دشتی اندکی بعد در ۲۶دی ۱۳۶۰در بیمارستان جم تهران در ۸۷ سالگی در گذشت.[۱۹]

پی نوشت :

 [۱]. رکن زاده آدمیت، محمد حسن؛  دانشمندان سخنسرایان پارس، کتابخانه خیام، ۱۳۳۸، ج۲، ص۵۴۱ .

[۲]- غلامحسن مصاحب، طبقه حاکمه ایران را بشناسید(علی دشتی)چاپخانه مهر، ۱۳۴۲، ج۲، ص۳٫

[۳]- رکن زاده آدمیت، همان ماخذ، ص۵۴۷٫

[۴]- بامداد، مهدی؛  شرح حال رجال ایران، تهران، زوار، ۱۳۷۸، ج۶، ص۱۶۲٫

[۵]-  بهزادی، علی؛  شبه خاطرات، تهران، زرین، ۱۳۷۷، ص۲۱۵ .

[۶] عین السلطنه، مصحح:مسعود سالور، ایرج افشار، تهران، اساطیر، ۱۳۷۹، ج۸، ص۶۲۴۰٫

[۷] نفیسی، سعید؛  خاطرات سیاسی، ادبی، جوانی، مصحح:علیرضا اعتصام، نشر مرکز، ۱۳۸۱، ص۳۶٫

[۸] شفق سرخ، شماره۱۰۰، ۱۶حمل۱۳۰۱٫

[۹] – رضاشاه، خاطرات سلیمان بهبودی، شمس پهلوی، علی ایزدی، به مجاهدت:غلام حسین میرزا صالح، تهران، طرح نو، ۱۳۷۲، ص ۵۶تا ۱۵۹ .

[۱۰]- بهزادی، پیشین، ص۲۱۶ .

[۱۱] – علی دشتی، ایام محبس، چاپ۵، آبان۱۳۲۹، تهران، شرق، ص۱۸۹٫

[۱۲]- بهزادی، پیشین، ص۲۱۹ .

[۱۳]- بهنود، مسعود؛  دولتهای ایران، تهران، فرهنگ و ارشاد، ص۱۸۴٫

[۱۴]- طیرانی، بهروز؛ اسناد احزاب سیاسی ایران۱۳۲۰-۱۳۳۰، سازمان اسناد ملی ایران، ۱۳۷۶، ج۲، ص۹۵٫

[۱۵]- یادداشت های دکتر قاسم غنی، به مجاهدت:سیروس غنی، تهران، زوار، چاپ دوم، ۱۳۷۷، ج۴، ص۱۸۱٫

[۱۶] – نجمی، ناصر؛  بازیگران عصر رضاشاهی و محمدرضاشاهی، تهران، انیشتین، ۱۳۷۳، ص۱۶۷ .

[۱۷]-  خواجه نوری، بازیگران عصر طلایی، تهران، چاپ و انتشار کتب جیبی، ۱۳۵۷، ص۳۴۳ .

[۱۸]-  شهبازی، عبدالله؛  زندگی و زمانه علی دشتی، شیراز، موسسه فرهنگی و پژوهشی، ۱۳۸۵، ص ۱۱۵٫

[۱۹]-  دشتی، ۲۳ سال، به مجاهدت: بهرام چوبینه، بی نا، ۱۳۷۳، بی جا، ص۵۳٫

سایت پژوهشکده باقرالعلوم