تفریحی و گردشگری: مهمانیِ لهستانی‌ها در نصف جهان/پیام صلح ما را به گوش دنیا برسانید

تفریحی و گردشگری: مهمانیِ لهستانی‌ها در نصف جهان/پیام صلح ما را به گوش دنیا برسانید

به گزارش خبرنگار فرهنگی پارسا، در خلال جنگ جهانی دوم، مردمان ساکن نواحی مرز شرقی جمهوری لهستان، قربانی تبعیدی گسترده به اردوگاه های کار اجباری در اتحاد جماهیر شوری شدند که در این میان بسیاری از آنها جان خود را از دست دادند. در این میان به دلیل درگیری شوروی با آلمان، این کشور با کمبود مواد غذایی مواجه شد و با انتقال لهستانی ها به ایران موافقت کرد و بیش از ۱۰۰ هزار لهستانی که ۲۰ هزار نفر از آنها کودک بودند به ایران اعزام شدند که در این بین طی سالهای ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ میلادی بیش از۲۶۰۰ نفر کودک لهستانی همراه با مربیان و چندین راهبه به اصفهان وارد شدند. حضور کودکان لهستانی در اصفهان برایشان پایان دردها تلقی می‌شد و بعد از تجربه دردناک شوروی، اصفهان برای آنها بهشتی بود که در آن از امنیت کامل بهره می‌بردند و درعین حال آب و هوای خوب اصفهان در کنار طبیعت زیبا و فضای آرام و گرمای آفتاب و همچنین غذای گرم و رختخواب تمیز و حتی خوردن انواع میوه برای آنها دل‌انگیز و رویایی بود.

حالا نمایشگاه «متولدین لهستان مستقل، لهستانی ها، کودکان لهستانی پس از ۷۵ سال به ایران بازمی گردند»، نمونه هایی از میراثی است که از طریق مجموعه ای منحصربفرد از نگاتیوهایی که در آرشیو «ابوالقاسم جلا» نیم قرن بعد از پایان یافتن جنگ جهانی دوم یافت شده است، ارائه می شود. این نمایشگاه بواسطه «موسسه ادام میشکویچ» برگزار شده و شامل چندن عکس است که تاکنون در هیچ نمایشگاهی ارائه نشده اند و اقامت پناهجویان لهستانی در خلال جنگ جهانی دوم را مستند کرده است که با تلاش «پریسا دمندان» چاپ و منتشر شده اند.

در یک سو صاحب تنها موزۀ تخصصی هنر مشبک فلز جهان را می بینم که با وقار و متانت خاصی که در او نمایان است به تماشای عکسها پرداخته است. کسی که خود در محلۀ بیدآباد و در کنار خانۀ بخردی ها، بی نظیرترین آثار مشبک را در موزۀ هنرهای مشبک نمایش می دهد و از بی نظیر بودن آثار نمایشگاه «متولدین لهستان مستقل، لهستانی ها» ابراز شادمانی می کند. مجید ملک زاده می گوید: «این نمایشگاه فوق العاده است. ببینید، ما بهانه برای قطع ارتباط زیاد داریم بنابراین باید برای ارتباط بهانه پیدا کنیم، اینکه اصفهان میزبان هزاران آواره لهستانی بوده است یک مقوله بزرگی است و درواقع بهانه ای برای صلح است. ما به این بهانه ها خیلی نیاز داریم. جهان باید بداند ما ملتی هستیم مهمان پذیر و صلح دوست که دنبال ارتباط هستیم تا قطع ارتباط».

وی ادامه می دهد: «کیفیت این عکسها فوق العاده است. این نمایشگاه خیلی مهم است. اگر کسی برای شهروند فرانسه کاری بکند به او مدال لژیون دونور می دهند آن وقت ببینید بیش از ۳ هزار لهستانی در ایران بودند و ما مانند خودمان با آنها برخورد کردیم. ظاهرش این است اما باطنش خیلی لایه های مختلفی دارد. امیدوارم این ارتباط، گفتگویی را بین مسئولین لهستان و اصفهان ایجاد کنیم».

پیشنهاد ویژه :   سیاسی: چین نقشه آمریکایی انزوای ایران را دنبال می‌کند

آن سوتر رضانور بختیار است که اندک اندک از جلوی هر عکس عبور می کند و برای چنددقیقه خیره به عکس می نگرد، این عکاس پیشکسوت اصفهانی از حضور لهستانی ها در اصفهان خاطره ای ماندگار دارد، او می خندد و این خاطره را بازگو می کند: «من خیلی کوچک بودم و گاهی دایی ام من را به خیابان چهارباغ می آورد. خانه ما در خیابان پارس بود که الان خیابان کوالالامپور شده است. یادم هست تازه یک لغت یاد گرفته بودم و می‌گفتم «جین دوبری» و پارسی هنوز بلد نبودم. بعدها از یک دوست لهستانی فهمیدم که این لغت یعنی سلام. خلاصه من با لهستانی زبان باز کردم».

رضانور بختیار با اشاره به اینکه چندین از این عکس ها مربوط به پایان نامۀ «پریسا دمندان» است، ادامه می دهد: نمایشگاه «متولدین لهستان مستقل، لهستانی ها» خیلی جالب است، من آقای ابوالقاسم جلا را می شناختم، بچه بودم و تازه عاشق عکاسی شده بودم و گاهی اوقات عکس می گرفتم و فیلم هایم را به آقای جلا می‌دادم تا ظاهر کند».

وی به یکی از خاطرات تلخش اشاره می کند و می گوید: «آن موقع برای عکاسی شیشه استفاده می‌شد، یادم هست لئون آبکاریان یکی از عکاسان اصفهان بود که بعد از مرگش نزد پسرش رفتم و گفتم که من آرشیو پدرتان را می خرم، اما پسرش گفت که همه آرشیو لئون را در چاه خانه ریختند و چاه را پر کردند و خانه را فروختند! یک عکاس دیگر هم با افتخار برایم تعریف می کرد که در زمان جنگ، شیشه گران شد و من دوتا عمله گرفتم و دو تشت گذاشتم در حیاط و آب جوش ریختم و هرچی شیشه داشتم(آن موقع عکسها شیشه بود) همه را شستم و به شیشه برها فروختم».

بختیار تأکید می کند: «عکاسی آقای جلا روبروی مدرسه چهارباغ بود که الان گزفروشی شده است. خیلی خوشحالم آقای جلا فرزندانی داشت که آرشیوش را نگهداری کردند و خوشحال تر از اینکه خانم دمندان این آرشیو را به همه معرفی کرد.»

نام «پریسا دمندان» من را بیش از پیش به گفتگو با او ترغیب می کند، او می گوید: «نمایشگاه «متولدین لهستان مستقل، لهستانی ها» بخشی از یک تحقیق جامع تر است که من بعنوان پایان نامه در زمانی که دانشجوی رشته عکاسی در دانشگاه تهران بودم آن را به انجام رساندم».

این عکاس و محقق ادامه می دهد: «من برای تحقیق، عکاسان پیشگام شهر زادگاهم اصفهان را انتخاب کردم و خوب این تحقیق متأسفانه مبنی بر کار کتابخانه ای نبود چون ما اطلاعاتی در کتابخانه ها نداشتیم، بنابراین یک تحقیق میدانی بود که بطور پراکنده ۱۰ سال به طول انجامید و منجر به جمع آوری و شناسایی آثار و بیوگرافی این عکاسان شد، البته من ازطرف کسی پشتیبانی و پشتیبانی نشدم و این کار مشکلی بود و کار را خیلی طولانی کرد درحالیکه اگر این پشتیبانی وجود داشت کار خیلی سریع تر بسته می‌شد».

پیشنهاد ویژه :   تفریحی و گردشگری: کارگاه آموزشی تخصصی بازرسان ستادی و استانی ماده ۹۱ قانون مدیریت خدمات کشوری برگزار شد

نویسندۀ کتابهای «بچه های اصفهان» و «چهره های اصفهان» تأکید می کند: «شاید بیش از ۱۰ عکاس که برخی از آنها حتی کارشان را در زمان ظل السلطان شروع کرده بودند مانند «عبدالخالق خان» که عکاس ظل السلطان بود تا عکاسان دیگری که خارجی بودند مثل «ارنست هولستر» یا کسانی که مواد و متریال عکاسی را به ایران وارد کردند مانند «مانوک مارتین» که «آکفا» را به ایران وارد کرد و درهر صورت یکسری بیوگرافی و معرفی ها مثل «میناس بادگرهانیان»، «واهان بادگرهانیان»، «ابوالقاسم جلا»، «میرزا مهدی خان چهره نما»، «غلامحسین درخشان» در این تحقیق شناسایی شد و آرام آرام حتی توانستم شناسایی کنم که این آرشیوها کجا هستند. برخی از آن ها داشتند نابود می‌شدند، مخصوصاً آرشیو «میرزا مهدی خان چهره نما» که کاملاً در شرایط فراموش شده و در معرض نابودی بود و درواقع صندوق های چوبی پُر از خرده شیشه هایی بود که به مرور زمان شکسته شده و داشت از بین می رفت».

پریسا دمندان مجموعه شیشه های ابولقاسم جلا را یکی از با ارزش ترین این مجموعه ها می داند و می گوید: «ما توانستیم مجموعه شیشه های پناهندگان را در آرشیو آقای جلا پیدا کنیم که داستان تلخ تاریخی را نشان می‌داد و درواقع این خاطره را دوباره یادآوری و زنده کردیم».

حالا فرزند ارشد ابوالقاسم جلا را می بینم که شاخه گلی در دست دارد. «محمدرضا جلا» که خود نیز ۵۰ سال در حجرۀ پدر به عکاسی پرداخت و حالا به گفتۀ خودش میدان را به جوان‌ها سپرده است، می گوید: «چه کسی می گوید عدد ۱۳ نحس است! تولد مغازۀ پدرم سال ۱۳۱۳ بود، دو تا ۱۳ نه یک ۱۳! مدت ۸۰ سال هم در این مغازه باز بود، پس نحسی برای ۱۳ وجود ندارد».

وی ادامه می دهد: «مغازه روبروی مدرسه چهارباغ، کنار قنادی پویا بود و من هم۵۰ سال از ساعت ۷ صبح تا ۱۱ شب در مغازه پدرم کار می‌کردم و بعد از ۸۰ سال آن را بستم چون جوان‌ها آمده اند، الان تعجب می‌کنم چطور ۵۰ سال مداوم و با پرستش کار کردم».

محمدرضا جلا خاطره ای را از قول پدرش ابوالقاسم دربارۀ ورود پناهندگان لهستانی به اصفهان تعریف می کند و می گوید: «بابا تعریف کردند که یک روز با همسایه ها کنار هم در مغازه نشسته بودیم و دیدیم چند کامیون از جلوی مغازۀ ما رد شدند که در آن ها زن‌ها و بچه‌هایی با لباس های مندرس و پاره و گرد و خاکی و با وضعیت بدی حضور داشتند. پرسیدم اینها چه کسانی هستند؟ گفتند اینها پناهندگان لهستانی هستند که دارند آنها را می برند تا جا و مکان به آنها بدهند. چند روز بعد دیدم که چندین خانم با لباس های شیک سوار دوچرخه شدند و در چهارباغ می روند و می آیند. پرسیدم اینها چه کسانی هستند؟ گفتند اینها همان لهستانی ها هستند که چند روز قبل به اصفهان آورده شدند، حالا به آنها لباس و مکان دادند».

پیشنهاد ویژه :   پارسا نیوز: برگزاری آیین گشایش «رپورتار تئاتر تجربه» در تالار هنر

وی تصریح می کند: «عکس، تاریخ تجسمی است. همه کارهای عکاسی پناهندگان لهستان در مغازۀ پدر انجام شده بود و زحمت چاپ عکس ها را خانم پریسا دمندان برای پایان نامۀ دانشجویی‌شان به عهده گرفتند و چند سال زحمت کشیدند و چند کتاب هم دربارۀ عکاسان اصفهان و حضور لهستانی‌ها در اصفهان چاپ کردند و خیلی هم دقت و پشتکار دارند».

این عکاس پیشکسوت می افزاید: پدر از تمام مشاغل اصفهان هم عکس گرفته اند اما من هنوز فیلمش را پیدا نکردم. از آثار تاریخی هم عکس گرفتند و خیلی ذوق این کار را داشتند».

محمدرضا جلا به جوانان توصیه می کند: «فرقی نمی کند عکاسی یا هر کار دیگر، آنچه مهم است این است که جوان‌ها باید روی کارشان دقت کنند نه اینکه سرسری به آن بپردازند. همین گل که در دست من است خیلی رمز و راز دارد. باید درباره چیزهایی که خدا آفریده بی نهایت فکر کرد، دربارۀ شغل هم همینطور است، اگر روی کارشان دقت کنند و پشتکار داشته باشند موفق می شوند». بعد در کنار عکس پدش ابوالقاسم جلا می ایستد و من عکسی از پدر و پسر عکاس را ماندگار می کنم.

نمایشگاه «متولدین لهستان مستقل، لهستانی ها، کودکان لهستانی پس از ۷۵ سال به ایران بازمی گردند» تا ۲ آذرماه در موزه هنرهای معاصر اصفهان ادامه می یابد. همچنین این نمایشگاه علاوه بر نمایش آثار در موزه هنرهای معاصر اصفهان، در نگارخانه‌ مجموعه‌ فرهنگی، تاریخی کاخ سعدآباد تهران نیز ارائه شده که تا ۹ آبان‌ ۱۳۹۶ پذیرای بازدیدکنندگان خواهدبود.

به پشت سرم نگاه می کنم، هنوز هم گالری پر از حضور بازدیدکنندگانی است که از دیدن این تاریخ شکوهمند، این هنر شگرف و میهمان نوازی اصفهانی ها در ۷۵ سال پیش متحیرند. به راستی که عکس، تاریخ تجسمی است و چه بهانه ای بهتر از این برای داشتن خواهرشهری دیگر در لهستان، برای پایدار ماندن جایگاه ویژۀ اصفهان در تاریخ لهستان، برای ایجاد کنسولگری لهستان در اصفهان و البته برای صلح …