حسینیه پارسا: تفسیر آیات۵۹-۶۲ سوره انعام

 به گزارش خبرنگارحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی پارسا؛قرآن سراسر اعجاز در زندگی مادی و معنوی است. اگر ما آن را با معرفت تلاوت کنیم، حتماً اثرات آن را خواهیم دید. برای آگاهی‌ و فهم بهتر و بیشتر آیات قرآن کریم هر شب تفسیر آیاتی از این معجزه الهی را برای شما آماده می‌کنیم.

انعام، ششمین سوره قرآن است و دارای ۱۶۵ آیه و مکی می باشد.در فضیلت این سوره از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است: «سوره انعام به یکباره بر من نازل شده و هنگام نزول، هفتاد هزار فرشته که در حال تسبیح «سبحان الله» و تمجید «الحمدلله» گفتن هستند آنرا مشایعت و همراهی کردند. هر کس این سوره را بخواند این ۷۰هزار فرشته در شب و روز، به تعداد آیات سوره انعام بر او درود می فرستند.

در روایتی دیگر از ایشان آمده است: «هرکس سوره انعام را قرائت نماید، برای او پاداشی از درّ، به وزن همه چهارپایانی که خداوند در دار دنیا آن را آفریده است، خواهد بود و به تعداد تمام درّها، صد هزار حسنه و صدهزار درجه به او عنایت می شود…»
امام جعفر صادق علیه السلام نیز در این باره فرموده است: سوره انعام به صورت کامل و یکباره بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است. پس آن را عظیم و عزیز بدارید. زیرا در ۷۰ جای آن نام خداوند برده شده است و اگر مردم می دانستند چه آثار و برکاتی در این سوره نهفته است ان را رها نمی کردند. 

تفسیر آیات59-62 سوره انعام

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ ﴿۵۹﴾
و کلیدهاى غیب تنها نزد اوست جز او [کسى] آن را نمى‏ داند و آنچه در خشکى و دریاست مى‏ داند و هیچ برگى فرو نمى‏ افتد مگر [اینکه] آن را مى‏ داند و هیچ دانه‏ اى در تاریکیهاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتابى روشن [ثبت] است (۵۹)
وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُمْ بِالنَّهَارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضَى أَجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۶۰﴾
و اوست کسى که شبانگاه روح شما را [به هنگام خواب] مى‏ گیرد و آنچه را در روز به دست آورده‏ اید مى‏ داند سپس شما را در آن بیدار مى ‏کند تا هنگامى معین به سر آید آنگاه بازگشت‏ شما به سوى اوست‏ سپس شما را به آنچه انجام مى‏ داده‏ اید آگاه خواهد کرد (۶۰)
وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَیُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَهً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا یُفَرِّطُونَ ﴿۶۱﴾
و اوست که بر بندگانش قاهر [و غالب] است و نگهبانانى بر شما مى‏ فرستد تا هنگامى که یکى از شما را مرگ فرا رسد فرشتگان ما جانش بستانند در حالى که کوتاهى نمى کنند (۶۱)
ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ أَلَا لَهُ الْحُکْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِینَ﴿۶۲﴾
آنگاه به سوى خداوند مولاى بحقشان برگردانیده شوند آگاه باشید که داورى از آن اوست و او سریعترین حسابرسان است (۶۲)

تفسیر:
اسرار غیب !
در آیات گذشته سخن از علم و قدرت خدا و وسعت دایره حکم و فرمان او در میان بود، در این آیات آنچه در آیات قبل اجمالا بیان شده ، مشروحا توضیح داده مى شود.
نخست به موضوع علم خدا پرداخته ، مى گوید:
(خزانه هاى غیب (یا کلیدهاى غیب ) همه در نزد خدا است ، و جز او کسى آنها را نمیداند (و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو)
مفاتح جمع مفتح (بر وزن بهتر) به معنى کلید است ، و نیز ممکن است جمع مفتح (بر وزن دفتر) به معنى خزینه و مرکز نگاهدارى چیزى بوده باشد.
در صورت اول معنى آیه چنین مى شود که تمام کلیدهاى غیب به دست او است ، و در صورت دوم تمام خزانههاى غیب .
این احتمال نیز وجود دارد که هر دو معنى در یک عبارت مراد باشد، و همانطور که در علم اصول اثبات کرده ایم مانعى از استعمال یک لفظ در چند معنى وجود
ندارد، و در هر صورت این دو لازم و ملزوم یکدیگرند، زیرا هر کجا خزانهاى است ، کلیدى وجود دارد.
ولى بیشتر به نظر میرسد که مفاتح به معنى کلیدها باشد، نه خزائن ، زیرا هدف در اینجا بیان علم خدا است و آن با مساله کلید که وسیله آگاهى از ذخایر مختلف است ، متناسبتر مى باشد، در دو مورد دیگر که کلمه مفاتح در قرآن بکار رفته ، نیز منظور از آن کلید است .
سپس براى توضیح و تاکید بیشتر مى گوید: آنچه در بر و بحر است خدا میداند (و یعلم ما فى البر و البحر).
بر به معنى مکان وسیع است ، و معمولا به خشکیها گفته میشود، و بحر در اصل نیز به معنى محل وسیعى است که آب زیاد در آن مجتمع باشد، و معمولا به دریاها و گاهى به نهرهاى عظیم نیز گفته مى شود.
در هر حال آگاهى خدا از آنچه در خشکیها و دریاها است ، به معنى احاطه علم او بر همه چیز است . و توجه به وسعت معنى جمله بالا (آنچه در خشکیها و دریاها است خدا میداند) در حقیقت روشنگر گوشهاى از علم وسیع او است .
یعنى او از جنبش میلیاردها موجود زنده ، کوچک و بزرگ ، در اعماق دریاها.
از لرزش برگهاى درختان در تمام جنگلها و کوهها.
از تاریخچه قطعى شگفتن هر غنچه و باز شدن گلبرگها.
از جریان امواج نسیم در بیابانها و خمیدگى درهها.
از شماره واقعى سلولهاى بدن هر انسان و گلبولهاى خونها.
از حرکات مرموز تمام الکترونها در دل اتمها.
و بالاخره از تمام اندیشه هائى که از لابلاى پردههاى مغز ما میگذرد، و تا
اعماق روح ما نفوذ مى کند… آرى از همه اینها به طور یکسان با خبر است .
باز در جمله بعد براى تاکید احاطه علمى خداوند، اشاره به خصوص در این مورد کرده و مى فرماید: هیچ برگى از درختى جدا نمیشود، مگر اینکه آنرا میداند (و ما تسقط من ورقه الا یعلمها).
یعنى تعداد این برگها و لحظه جداشدنشان از شاخه ها و گردش آنها در وسط هوا و لحظه قرار گرفتنشان روى زمین ، همه اینها در پیشگاه علم او روشن است . هم چنین هیچ دانهاى در مخفیگاه زمین قرار نمیگیرد، مگر اینکه تمام خصوصیات آن را میداند (و لا حبه فى ظلمات الارض ).
در حقیقت دست روى دو نقطه حساس گذارده شده است ، که براى هیچ انسانى هر چند میلیونها سال از عمر او بگذرد، و دستگاههاى صنعتى و تکامل حیرت انگیز پیدا کند، احاطه بر آن ممکن نیست .
چه کسى میداند بادها در هر شبانه روز در سرتاسر کره زمین چه بذرهائى را از گیاهان جدا کرده و به چه نقطهاى مى پاشد، بذرهائى که ممکن است گاهى سالیان دراز در اعماق زمین مخفى بمانند، تا آب کافى براى رشد و نمو به دست آورند؟. چه کسى مى داند که در هر ساعت به وسیله حشرات و یا به وسیله انسانها چند دانه از چه نوع بذر و در کدام نقطه زمین افشانده مى شوند؟.
کدام مغز الکترونیکى میتواند، تعداد برگهائى که در یک روز از شاخه درختان جنگلها جدا مى شوند حساب کند؟.
نگاه به منظره یک جنگل مخصوصا در فصل پائیز، و به ویژه به دنبال یک رگبار یا یک تند باد، و منظره بدیعى که سقوط پى در پى برگها پیدا مى کند، بخوبى این حقیقت را ثابت مى کند، که اینگونه علوم هیچ گاه ممکن نیست در دسترس انسان قرار گیرد.
در واقع سقوط برگها لحظه مرگ آنها است ، و سقوط دانهها در مخفیگاه
زمین گامهاى نخستین حیات و زندگى آنها است ، او است که از نظام این مرگ و زندگى با خبر است ، حتى گامهاى مختلفى را که یک دانه به سوى زندگى کامل و شکوفان شدن برمى دارد در هر لحظه و هر ساعت در پیشگاه علم او آشکار است .
بیان این موضوع یک اثر فلسفى دارد و یک اثر تربیتى .
اما اثر فلسفى آن این است که پندار کسانى را که علم خدا را منحصر به کلیات مى دانند، و معتقدند که خدا از جزئیات این جهان آگاهى ندارد، نفى مى کند، و صریحا مى گوید که خدا از همه کلیات و جزئیات آگاهى کامل دارد.
و اما اثر تربیتى آن روشن است ، زیرا ایمان به این علم وسیع پهناور به انسان مى گوید تمام اسرار وجود تو، اعمال و گفتار تو، نیات و افکار تو، همگى براى ذات پاک او آشکار است با چنین ایمانى چگونه ممکن است انسان مراقب حال خویش نباشد و اعمال و گفتار و نیات خود را کنترل نکند.
و در پایان آیه مى فرماید هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتاب مبین ثبت است (و لا رطب و لا یابس الا فى کتاب مبین ).
این جمله با عبارتى کوتاه وسعت بیانتهاى علم خدا را به همه موجودات بیان میکند. و هیچ چیز از آن مستثنى نخواهد بود، زیرا منظور از تر و خشک معنى لغوى آن نیست بلکه این تعبیر معمولا کنایه از عمومیت مى باشد.
در مورد کتاب مبین احتمالات مختلفى از ناحیه مفسران داده شده است ولى بیشتر به نظر مى رسد که منظور از کتاب مبین همان مقام علم پروردگار است یعنى همه موجودات در علم بى پایان او ثبت مى باشند، و تفسیر آن به لوح محفوظ نیز قابل تطبیق بر همین معنى است ، چه اینکه بعید نیست که لوح محفوظ نیز همان صفحه علم خدا باشد.
این احتمال نیز در معنى کتاب مبین وجود دارد که منظور از آن عالم آفرینش و خلقت و سلسله علت و معلولها است ، که همه چیز در آن نوشته شده است .
در روایات متعددى که از طرق اهل بیت رسیده است ، ورقه به معنى جنین سقط شده و حبه به معنى فرزند و ظلمات الارض به معنى رحم مادران و رطب به معنى آنچه از نطفهها زنده میمانند، و یابس به معنى آنچه از بین مى رود، تفسیر شده است .
شک نیست که این تفسیر با جمود روى معانى لغوى این کلمات تطبیق نمى کند، زیرا ورقه به معنى برگ و حبه به معنى دانه ، و ظلمات الارض به معنى تاریکهاى زمین و رطب به معنى تر و یابس به معنى خشکى است ولى ائمه اهل بیت در حقیقت با این تفسیر ضروری اند، مسلمانان را متوجه کنند، که باید با یک دید وسیع و گسترده به آیات قرآن بنگرند، و در فهم معنى آنها تنها روى لفظ جمود نکنند، بلکه به هنگامى که قرائن دلیل بر توسعه معنى هستند، به وسعت معنى بنگرند.
روایت فوق در حقیقت اشاره به این است که مفهوم آیه بالا منحصر به دانه هاى گیاهان نیست ، بلکه حتى بذرهاى نطفه هاى انسانى را نیز شامل مى شود.
در آیه بعد بحث را به احاطه علم خداوند به اعمال انسان که هدف اصلى است ، کشانیده و قدرت قاهره خدا را نیز مشخص مى سازد، تا مردم از مجموع این بحث نتایج تربیتى لازم را بگیرند.
نخست مى گوید او کسى است که روح شما را در شب قبض مى کند، و از آنچه در روز انجام مى دهید و به دست مى آورید آگاه است (و هو الذى یتوفیکم باللیل و یعلم ما جرحتم بالنهار)
توفى در لغت به معنى باز ستاندن است ، و اینکه خواب را یک نوع باز ستاندن روح معرفى کرده ، بخاطر آن است که خواب – همانطور که معروف است – برادر مرگ است ، مرگ تعطیل کامل دستگاه مغز آدمى و قطع مطلق پیوند روح و جسم است ، در حالیکه خواب تنها تعطیل بخشى از دستگاه مغز و ضعیف شدن این پیوند است ، بنابراین خواب مرحله کوچکى از مرگ حساب مى شود.

پیشنهاد ویژه :   علمی و پزشکی: شایعه‌پراکنی بزرگترین شگرد آمریکا برای شکست کشور است/هیچ فرد عاقلی نمی‌گوید، شبکه‌های اجتماعی را مسدود کنید - پارسا | پایگاه خبری

تفسیر آیات59-62 سوره انعام
جرحتم از ماده جرح و در اینجا به معنى اکتساب و به دست آوردن چیزى است . یعنى شما شب و روز در زیر چتر قدرت و علم خداوند قرار دارید ، آن کس که از پرورش دانه هاى نباتات در دل خاک ، و از سقوط و مرگ برگها در هر مکان و هر زمان آگاه است ، از اعمال شما نیز آگاهى دارد. سپس مى گوید: این نظام خواب و بیدارى تکرار میشود، شب میخوابید و روز شما را بیدار مى کند و این وضع هم چنان ادامه دارد تا پایان زندگى شما فرا رسد (ثم یبعثکم فیه لیقضى اجل مسمى ).
سرانجام نتیجه نهائى بحث را چنین بیان مى کند سپس بازگشت همه به سوى خدا است و شما را از آنچه انجام دادهاید آگاه میسازد (ثم الیه مرجعکم ثم ینبئکم بما کنتم تعملون ).
در آیه بعد باز براى توضیح بیشتر روى احاطه علمى خداوند نسبت به اعمال بندگان ، و نگاهدارى دقیق حساب آنها براى روز رستاخیز چنین مى گوید: او تسلط کامل بر بندگان خود دارد و همواست که حافظان و مراقبانى بر شما
مى فرستد که حساب اعمالتان را دقیقا نگاهدارى کنند (و هو القاهر فوق عباده و یرسل علیکم حفظه ).
همانطور که سابقا نیز اشاره کردیم قاهریت به معنى غلبه و تسلط کامل بر چیزى است به طورى که هیچگونه توانائى مقاومت در طرف مقابل نباشد، و به عقیده بعضى این کلمه معمولا در جائى بکار برده مى شود که طرف مقابل داراى عقل باشد، در حالیکه لفظ غلبه هیچ یک از این دو خصوصیت را ندارد، بلکه معنى آن کاملا وسیع است .
حفظه جمع حافظ و در اینجا به معنى فرشتگانى است که مامور نگاهدارى حساب اعمال انسانها هستند، همانطور که در سوره انفطار آیه ۱۰ تا ۱۳ مى خوانیم (ان علیکم لحافظین . کراما کاتبین . یعلمون ما تفعلون ): مراقبان و حافظانى بر شما گمارده شده ، آنها نویسندگان بزرگوارى هستند که از هر کار شما آگاهند.
بعضى از مفسران معتقدند که آنها حافظ اعمال انسان نیستند، بلکه ماموریت آنها باقی خود انسان از حوادث و بلاها تا رسیدن اجل معین مى باشد، و جمله (حتى اذا جاء احدکم الموت ) را که بعد از حفظه ذکر شده ، قرینه آن میدانند، و آیه ۱۱ سوره رعد را نیز ممکن است ، گواه بر این سخن گرفت .
ولى دقت در مجموع آیه مورد بحث نشان مى دهد که منظور از باقی در اینجا همان باقی اعمال است و در مورد فرشتگانى که مامور باقی انسانها هستند، به خواست خدا در تفسیر سوره رعد بحث خواهیم کرد. سپس مى فرماید: نگاهدارى این حساب تا لحظه پایان زندگى و فرا رسیدن مرگ ادامه دارد (حتى اذا جاء احدکم الموت ).
و در این هنگام فرستادگان ما که مامور قبض ارواحند روح او را مى گیرند
(توفته رسلنا).
و در پایان اضافه مى کند که این فرشتگان به هیچ وجه در انجام ماموریت خود کوتاهى و قصور و تفریط ندارند، نه لحظهاى ستاندن روح را مقدم میدارند، و نه لحظهاى مؤ خر (و هم لا یفرطون ).
این احتمال نیز وجود دارد که این صفت مربوط به فرشتگان حافظان حساب اعمال انسانها بوده باشند، که آنها در باقی و نگاهدارى حساب اعمال کمترین کوتاهى و قصور ندارند و تکیه سخن در آیه مورد بحث نیز روى همین قسمت است
در آیه بعد اشاره به آخرین مرحله کار انسان کرده ، مى گوید: افراد بشر پس از طى دوران خود با این پرونده هاى تنظیم شده که همه چیز در آنها ثبت است ، در روز رستاخیز به سوى پروردگارى که مولاى حقیقى آنها است باز مى گردند (ثم ردوا الى الله مولاهم الحق ).
و در آن دادگاه ، دادرسى و حکم و قضاوت مخصوص ذات پاک خدا است (الا له الحکم ).
و با آنهمه اعمال و پرونده هائى که افراد بشر در طول تاریخ پرغوغاى خود داشته اند به سرعت به تمام حسابهاى آنها رسیدگى میکند، (و هو اسرع الحاسبین ).
تا آنجا که در بعضى از روایات وارد شده ، انه سبحانه یحاسب جمیع عباده على مقدار حلب شاه !: خداوند حساب تمام بندگان را در زمان کوتاهى به اندازه دوشیدن یک گوسفند رسیدگى مى کند !.
همانطور که در تفسیر سوره بقره آیه ۲۰۲ گفتیم ، سرعت حساب بندگان به قدرى است که حتى در یک لحظه همه حساب آنها را میتواند مشخص کند، حتى ذکر زمان دوشیدن یک گوسفند و روایت بالا براى نشان دادن کوتاهى زمان است ، و لذا در روایت دیگرى مى خوانیم : ان الله تعالى یحاسب الخلائق کلهم فى مقدار لمح البصر: خداوند حساب همه بندگان را در یک لحظه میرسد! و دلیل آن همان است که در تفسیر آیه فوق گذشت ، و آن اینکه اعمال آدمى در وجود او و در موجودات اطراف او اثر میگذارد، یعنى درست همانند ماشین هائى است که مقدار حرکت و کارکرد خود را روى دستگاههائى با نمره نشان مى دهند!
و به تعبیر روشنتر اگر دستگاههائى دقیقى باشد، مى تواند در چشم انسان تعداد نگاههاى خیانت آمیزى که کرده است ، بخواند، و روى زبان انسان تعداد دروغها و تهمتها و زخم زبانها و سخنان نادرست را مطالعه کند، خلاصه هر یک از اعضاء بدن انسان علاوه بر روح او دستگاه حساب و شمارشى در درون خود دارد و با یک لحظه بررسى حساب آن روشن مى گردد.
و اگر در پارهاى از روایات مى خوانیم که افراد پرمسؤ لیت و پر ثروت محاسباتشان در آن روز طولانى مى شود، در حقیقت نه بخاطر آن است که معطل رسیدگى به اصل حساب شو ند بلکه آنها باید در برابر سؤ الاتى که نسبت به اعمال آنها مى شود، جوابگوئى کنند، یعنى سنگینى بار مسؤ لیت و لزوم جواب گوئى و اتمام حجت زمان دادگاه آنها را طولانى مى کند.
مجموع این آیات یک درس کامل تربیتى براى بندگان خدا است ، آگاهى خداوند از کوچکترین ذرات این جهان ، احاطه علمى او بر همه چیز، قدرت و قهاریت او نسبت به بندگان ، اطلاع او از تمام اعمال بشر، نگاهدارى حساب
اعمال به وسیله کاتبان دقیق ، ستاندن جان او در لحظه معین ، برانگیخته شدن او در رستاخیز و سپس رسیدگى دقیق و سریع به تمام کارهاى این انسان .
کیست که ایمان به مجموع این مسائل داشته باشد، و مراقب اعمال خویش نگردد؟ بیحساب ظلم و ستم کند، بیدلیل دروغ بگوید، و بى جهت به دیگران تجاوز کند، آیا این اعمال با ایمان و اعتقاد و توجه به اصول فوق هرگز جمع مى شود؟!

پیشنهاد ویژه :   حسینیه پارسا: تفسیرآیات ۴۱-۵۰ سوره مائده

پارسا/